MyBB Pro

P30-ART


----
---------
وب سایت جامع آب و هواشناسی ایران
تبلیغات هزینه نیست!

داستانک های طنز
زمان کنونی: ۲۹ مهر ۱۳۹۳, ۰۴:۰۰ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: r.mosavi
آخرین ارسال: Asrin
پاسخ: 38
بازدید: 7517

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
امتیاز موضوع:
  • 30 رأی - میانگین امتیازات: 4.2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانک های طنز
نویسنده پیام
۱۶:۴۸ عصر ۷ آبان ۱۳۹۰ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۱ دي ۱۳۹۰ ۲۲:۴۲ عصر، توسط nakhai.)
ارسال: #1
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

داستانک های طنز
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟




فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت


http://www.irannaz.com/news_detail_3142.html

عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط sahar.r ، سیانوش ، nakhai ، r.mosavi ، عاشق تنها ، راوی
۱۱:۴۴ صبح ۱۲ آبان ۱۳۹۰
ارسال: #2
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

وکیل پولدار


مسئولین یک موسسه خیریه متوجه شدند که وکیلی پولدار در اصفهان زندگی می کند و تاکنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است.

پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه : آقای وکیل ، ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردار هستید

ولی تاکنون هیچ کمکی به خیریه نکرده اید. نمی خواهیددر این امر خیر شرکت کنید.

وکیل میگه : آیا همکاران شما در تحقیقاتی که در مورد من کردند ، متوجه شدند که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله ، هفته ی پیش درگذشت

و در طول آن سه سال ، حقوق بازنشستگی اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی داد ؟

مسئول خیریه با کمی شرمندگی: نه نمی دانستم خیلی تسلیت می گویم.

وکیل : آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید ، فهمیدید که برادرم در تصادف هر دو پایش را از دست داد

و دیگر نمی تواند کار کند و زن و بچه دارد و سال هاست خانه نشین است نمی تواند از پس مخارج زندگیش براید؟

مسئول خیریه با شرمندگی بیشتر : نه نمی دانستیم ، چه گرفتاری بزرگی...

وکیل : آیا در تحقیقاتشان متوجه شدند که خواهرم سال هاست که در یک بیمارستان روانی است

و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تامین هزینه های درمانیش قرار دارد؟

مسئول خیریه که کاملا شرمنده شده بود گفت : ببخشید ، نمی دانستیم این همه گرفتاری دارید.


وکیل : خوب حالا وقتی که من به اینها یک ریال کمک نکرده ام ، شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟!!!!!!!



http://baybay.parsiblog.com/Archive/%e3%e5%d1+90/

عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط sahar.r ، سیانوش ، nakhai ، r.mosavi ، راوی
۰۱:۰۲ صبح ۱۳ آبان ۱۳۹۰
ارسال: #3
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

بازی دانشمندان
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند.
انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
همه پنهان شدند الا نیوتون …
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.
انیشتین شمرد ۹۷, ۹۸, ۹۹٫٫۱۰۰…

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.
انیشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سک سک)
نیوتون بیرون( سک سک)
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !
تمام دانشمندان از مخفی‌گاه‌شون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست .

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ،که من رو،نیوتون بر متر مربع میکنه .
و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر “یک پاسکال” می باشد
بنابراین من “پاسکالم” پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سک سک) !



http://www.apam.ir/داستان-امشب-بازی-دانشمندان

عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط سیانوش ، فرهاد ، nakhai ، r.mosavi ، sahar.r ، راوی
۰۱:۰۵ صبح ۱۳ آبان ۱۳۹۰
ارسال: #4
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

برادران گلدشتین
دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود. مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود پول می انداختند . کشیشی که از آن جا رد می شد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیب نشسته پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت:

«رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یک کشور کاتولیک هست، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود جلو خود گذاشتی پولی نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار دست گدایی که در جلو خود صلیب گذاشته است. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به او پول می دهند نه به تو.» گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو به گدای پشت صلیب کرد و گفت: «هی “موشه” نگاه کن کی اومده به برادران گلدشتین* بازاریابی یاد بده؟»

* گلدشتین یک اسم فامیل معروف یهودی است



http://www.apam.ir/داستان-امشب-برادران-گلدشتین

عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط سیانوش ، فرهاد ، sahar.r ، راوی
۰۱:۳۳ صبح ۱۳ آبان ۱۳۹۰
ارسال: #5
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

نه به جنیفر لوپز




هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟

هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:”آیا این تبر توست؟”

هیزم شکن جواب داد: “نه”

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شکن جواب داد: “نه”.

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.

روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه.
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته،
زنم افتاده توی آب.

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!

فرشته عصبانی شد. ” تو تقلب کردی، این نامردیه ”

هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز “نه”
می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز “نه” میگفتم،
تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی.
اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم
آره.



http://www.apam.ir/داستان-امشب-نه-به-جنیفر-لوپز





عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط سیانوش ، فرهاد ، nakhai ، sahar.r ، راوی
۰۱:۳۹ صبح ۱۳ آبان ۱۳۹۰
ارسال: #6
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

طوطی مدیر




مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.» مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»


http://www.apam.ir/داستان-امشب-طوطی-مدیر

عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط سیانوش ، فرهاد ، nakhai ، pnuha ، sahar.r ، راوی
۰۱:۴۶ صبح ۱۳ آبان ۱۳۹۰
ارسال: #7
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

انسان های بزرگ
روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.



http://www.apam.ir/داستان-امشب-انسان-های-بزرگ

عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط سیانوش ، فرهاد ، nakhai ، pnuha ، sahar.r ، راوی
۲۳:۴۹ عصر ۲۹ آبان ۱۳۹۰
ارسال: #8
*******
عنوان : سفیر اهداء
رشته:رشته حقوق
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 326
ارسال‌ها: 16,044
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 21455
سپاس شده 18304 بار در 9693 ارسال

مدیر پاسخگو اسطوره ی اخلاق ناظم کل انجمن

سه آرزو
روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.
قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.
زن گفت :....

اشکال ندارد !
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟
زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !
بنابراین اجی مجی ....... و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او 10 برابر از تو ثروتمندتر می شود.
زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است ...
بنابراین اجی مجی ....... و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم ....!!!

[تصویر:  83371944478793601594.gif]
[تصویر:  24608909966020606198.gif]
[تصویر:  89495373210107123225.gif]
[تصویر:  83371944478793601594.gif]
هرگونه شکایتی مبنی بر هر نوع مزاحمتی داشتید اینجا مطرح بفرمایید
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط r.mosavi ، ndtman ، sahar.r ، راوی
۰۰:۰۳ صبح ۳۰ آبان ۱۳۹۰ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۳۰ آبان ۱۳۹۰ ۰۰:۰۹ صبح، توسط r.mosavi.)
ارسال: #9
**
عنوان : عضو افتخاری سایت دانشجویان
رشته:جغرافیا
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 48
ارسال‌ها: 2,259
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 405
سپاس شده 2574 بار در 738 ارسال

RE: سه آرزو
اینم خوب میشد بگه من 70 کیلو بشم. اون میشه 700 کیلو (واو):P

عمر گر میگذری ، بگذر خیالی نیست
بگذر موهایم سپید کن ملالی نیست
***
همه درد است اندر وجود
بگذر تباهم کن دگر نایی در افسرده جانم نیست
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط nakhai ، ndtman ، admin ، sahar.r
۱۶:۴۱ عصر ۳۰ آبان ۱۳۹۰ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۳۰ آبان ۱۳۹۰ ۱۸:۲۷ عصر، توسط admin.)
ارسال: #10
**********
عنوان : ابراهیم مسگری
رشته:اقلیم در برنامه ریزی محیطی
تحصیلات:کارشناسی ارشد

اعتبار: 183
ارسال‌ها: 4,562
وضعیت : آفلاین
جنسیت:
سپاس ها 7811
سپاس شده 9171 بار در 2742 ارسال

مدیریت کل انجمن

RE: سه آرزو
اینم میشد بگه قدم بشه 1.80 . شوهرشم میشه 18.00 متر . حالا به قد دراز ترین فرد عالم طرف میشید.

[تصویر:  21060135850912710505.jpg]

"هر کس با میل و رغبت کار خیری انجام دهد، همانا خداوند پاداش او را خواهد داد."
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر ارسال یک ایمیل به این کاربر
 سپاس شده توسط nakhai ، sahar.r
ارسال موضوع ارسال پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان