دو نوع ناتوانى در خواندن
نوع اوليه اختلال در خواندن كه ارثى بوده و در آن فرد متناوباً از مسيرهاى عصبى مختلف براى رمزگشايى كلمات كه در نهايت منجر به شناختن كلمه مى شود استفاده مى كند. توانايى هاى شناختى اين افراد به ايشان اجازه مى دهد كه در حين خواندن، اگرچه آهسته انجام مى شود، بتوانند معنى متن را درك نموده و در نهايت ضعفشان را جبران كند.
در نوع ديگر اختلال كه بيشتر تحت تأثير محيط مى باشد، فرد براى درك جملات به حافظه اش در مورد هر كلمه به جاى رمزگشايى كلمات وابسته است و در نهايت در فصيح خواندن، دقيق خواندن و درك معنا به مشكل بر مى خورد. طبق اظهار ليون اين نوع اختلال خواندن در مدارس و جوامع محروم بيشتر به چشم مى خورد.
وى مى گويد: «برخى از كودكان در ورود به مدرسه ابتدايى با زمان كم و موقعيت دشوارى براى يادگيرى خواندن مواجه مى شوند، هر چند از قبل آشنايى مقبولى با زبان و اصول سواد و ادبيات دارند. اين كودكان اگرچه ناتوانى در خواندن دارند ولى مى توانند آموزش هاى لازم براى غلبه بر اين ناتوانى را ببينند و موفق باشند. اما اغلب كودكانى كه تا پايان عمر اختلال خواندن دارند كسانى هستند كه در خانواده هاى بى سواد و نوعاً محروم رشد كرده اند، محيطى كه خواندن و آشنايى با اصول آن تقريباً صورت نمى گيرد و اين كودكان هميشه با ناتوانى در خواندن مواجه خواهند بود.»
در اين مطالعه ۳ گروه از افراد جوان شركت داشتند: آنهايى كه نمرات روخوانى شان در كلاس هاى دوم يا چهارم ابتدايى پايين بوده و در نهايت در دبيرستان هم مشكل داشته اند، كسانى كه در دوره دبستان ضعيف بوده ولى در نهايت تا دبيرستان جبران كرده اند و گروهى كه از ابتدا مشكلى در خواندن نداشتند. اين افراد در سه مقطع دبستان، دبيرستان و در سن ۱۸ تا ۲۲ سالگى مورد آزمون روخوانى قرار گرفتند.
همكاران مطالعه سالى شايوتيز و بنت شايوتيز در دانشگاه ييل فعاليت مغزى اين سه گروه را در حين آزمون خواندن با FMRI بررسى كردند. افراد تحت مطالعه در دو آزمون شركت مى كردند كه در يكى از ايشان خواسته شده بود كه لغات هم آوا را تشخيص بدهند و در آزمون ديگر ايشان بايد در مورد هم گروه بودن دو كلمه قضاوت كنند، مانند دو نوع خوراكى يا شغل.
در گروه اول كه خواندن به مرور زمان پيشرفت كرده بود، تصاوير فعاليت مغزى اختلالى را در سيستم عصبى مربوط به خواندن نشان مى داد. اين تصاوير همچنين نشان دهنده ايجاد مسيرهاى جبرانى در اين افراد بود. اما در كسانى كه تا بزرگسالى اختلال خواندن داشتند سيستم عصبى مربوطه وجود داشت ولى ارتباط ها در اين شبكه به شكل صحيح برقرار نمى شد.
اين يافته ها به والدين و آموزگاران يادآورى مى كند كه فعال كردن اين شبكه هاى عصبى در اوائل دوران كودكى بسيار حائز اهميت است. به گفته ليون بايد برنامه هاى آموزشى ويژه اى براى دوره پيش دبستانى براى شناسايى كودكانى كه در معرض اختلال خواندن هستند طراحى شود و اين كودكان پيش از ورود به دبستان با ضروريات زبان و ادبيات كه در اصل بايد در محيط خانواده آشنا شوند در محيطى گرم و آموزنده آشنايى پيدا كنند.