MyBB Pro

P30-ART


وب سایت جامع آب و هواشناسی ایران
تبلیغات هزینه نیست!

متن ترانه های ایرانی
زمان کنونی: ۵ دي ۱۳۹۳, ۱۲:۰۸ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Princess
آخرین ارسال: MASTER
پاسخ: 141
بازدید: 27866

ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متن ترانه های ایرانی
نویسنده پیام
۱۰:۱۳ صبح ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱
ارسال: #1
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

متن ترانه های ایرانی
سلام دوستان عزیز تو این تاپیک هرکسی دوست داشت میتونه متن البومهای خواننده های ایرانی رو بزاره135135135

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط sahar.r ، MASTER
۱۰:۳۵ صبح ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۲۱:۳۹ عصر، توسط MASTER.)
ارسال: #2
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

متن آلبوم های استاد محمدرضا شجریان
آلبوم شب، سکوت، کویر استاد شجریان
متن ترانه های شب سکوت کویر
ساز و آواز
تو که نازنده بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که سرگردون چرایی
بمیرم تا تو چشم تر نبینی
شرار اه پر اذر نبینی
چنان از اتش عشقت بسوزم
که از مو رنگ خاکستر نبینی
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش ببوید
سیه بختم که بختم واژگون بی واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت
زدست دل که یا رب غرق خون بی غرق خون بی
زعشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی
بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماه رو دادن به شبهای تار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
ساز و آواز
لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من
بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من
چون گهر اشک من راه نظر چست بست
چون نگرد در رخت دیده‌ی گریان من
هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان
بر رخ زردم فشاند اشک درافشان من
شد دل بیچاره خون، چاره‌ی دل هم تو ساز
زانکه تو دانی که چیست بر دل بریان من

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد
زانکه ندارد کران، وادی هجران من
هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را
بو که به پایان رسد راه بیابان من
هست دل عاشقت منتظر یک نظر
تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من
تو دل عطار را سوخته‌ی خویش‌دار
زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من
ای عاشقان
ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید
چندین که از خُم در سبو خون دل ما میرود
ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پر خون کنید
دیدم به خواب نیمه شب، خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان، چون کنید؟
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید
ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط sahar.r ، MASTER ، matin
۱۰:۳۸ صبح ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱
ارسال: #3
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

RE: متن ترانه های ایرانی
آلبوم جانِ جان ( چاووش ۹ ) استاد شجریان

ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو پیر
از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وانگه همه به نام و نشان از تو بی خبر
جویندگان گوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
چون بی خبر بود مگس از پر جبریل
از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط sahar.r ، MASTER
۱۰:۴۴ صبح ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۲۲:۳۱ عصر، توسط Princess.)
ارسال: #4
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

RE: متن ترانه های ایرانی
آلبوم به یاد عارف (چاووش۱) استاد شجریان

پیش درآمد
نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
بیاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
چه جای من که در این روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید
درآمد، چهار مضراب، آواز
بیاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
کراست سایه در این فتنه ها امید امان
شد آن زمان که بود دلی در امان امید
ضربی شکسته، آواز، مثنوی
باز بانگی از نیستان می رسد
غم به داد غم پرستان می رسد
بشوید این شرح هجران بشنوید
با نی نالنده هم دستان شوید
بی شما این نای نالان بی نواست
این نواها از نفسهای شماست
آن نفس کآتش برانگیزد ز آب
آن نفس کآتش ازو آمد به تاب
آن نفس که آیینه را روشن کند
آن نفس کاین خاک را گلشن کند
آن نفس کز شوق شورانگیز وی
بر دمد از جان نی صد های و هی
تصنیف رنگ
بنشین بیادم شبی تر کن از این می لبی که یاد یاران خوش است
یاد اور این خسته را کاین مرغ پر بسته را یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها هر نفس در قفس
عمری زد از خون دل نقش گل در قفس یاد باد
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این قفس وقت گل رسد زین پاییز یاد ارید
چون بر دمد ان بهار خوش در کنار گل از ما نبز یاد ارید
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
گر بایدت دامان گل ای یار ای یار
پروا مکن چون بجان رسد از خار آزار
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط sahar.r ، MASTER
۱۰:۴۷ صبح ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۰:۴۹ صبح، توسط Princess.)
ارسال: #5
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

RE: متن ترانه های ایرانی
آلبوم سپیده ( چاووش ۶ ) استاد شجریان
متن ترانه های سپیده ( چاووش ۶ )
ساز و آواز
زمانه قرعه ی نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما
در این هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما
تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شماست
زمان به دست شما می دهد زمام مراد
از آن که هست به دست خرد زمام شما
ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما
ایرانی
ایرانی به سرکن خواب مستی
برهم زن بساط خود پرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد
چه از پا نشستی
در این شب سپیده نادمیده
تیغ شب به خونش درکشیده
امید چه داری از این شب
که در خون کشیده سپیده
تیغ بر کش آذر فشان نغمه ها را تندری کن
در دل شب رخ بر فروز کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنائی برافراز
تا جهانی از تباهی وارهانی
دیو شب را تیغ بر دل برنشانی
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زندگانی
ای مبارز ای مجاهد ای برادر
دل یکی کن ره یکی کن بار دیگر
راه بگشا سوی شهر روشنی ها
روزگار تیرگی ها برسرآمد
ساز و اواز
زمان به دست شمامی دهدزمام مراد
ازآنکه هست به دست خردزمام شما
همای اوج سعادت که می گریخت زخاک
شدازامان زمین دانه چین دام شما
به زیرران طلب زین کنیداسب مراد
که چون سمند زمین شدستاره رام شما
به شعرسایه درآن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پرنوش بادجام شما
(هوشنگ ابتهاج)
(یادگار خون سرو)
۱-دلادیدی که خورشیدازشب سرد
چوآتش سرزخاکستربرآورد
۲-زمین وآسمان گلرنگ وگلگون
جهان دشت شقایق گشت ازاین خون
۳-نگرتااین شب خونین سحرکرد
چه خنجرها که ازدلهاگذرکرد
۴-زهرخون دلی سروی قدافراشت
زهرسروی تذروی نغمه برداشت
۵-صدای خون درآوازتذروان
دلا این یادگار خون سرو است
(سایه)
تصنیف ای ایران ای سرای امید
ایران ای سرای امید
بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون
خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ما گلگون است ِ وای گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران غمت مرساد
جاویدان شکوه تو باد
راه ما راه حق راه بهروزی است
اتحاد اتحاد رمز پیروزی است
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان خوش باد یادگار خون عاشقان،
ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باد

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط s.mohammad.h ، sahar.r ، MASTER
۲۰:۲۵ عصر ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱
ارسال: #6
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

متن ترانه های محمد اصفهانی
فرصتِ بدرود


فرصت شمار صحبت
کز این دو راه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
نتوان به هم رسیدن
دل آسمان خون چكان شد از اين غم
زمين يكسر آتشفشان شد از اين غم
نه فرصت كه پيراهن تو ببويم
نه مرهم كه بر دل گذارم
نه مهلت كه در ماتم تو بمويم
نه رخصت كه شيون برآرم
ببين پشت سر مانده بر جا خيمه ها همه خاكستر و خون
ببين پيش رو مانده تنها كاروان اسيران محزون
مران كاروان يكدم بمان ديگر مزن زنگ عزا را
كه گم كرده ام در دشت غم آيينه ی خون خدا را
كجا رفتي اي آبروي دو عالم
نگين سليمان به حلقه خاتم
پس از تو خدا را چه چاره كنم

ز زخم تن تو به ريگ بيابان
ز داغ دل خود به آتش سوزان
ز غم شكوه با سنگ خاره كنم
تو با رفتنت با رخي گلگون
من و تا قيامت دلي پرخون
مران كاروان يكدم بمان ديگر مزن زنگ عزا را
كه گم كرده ام در دشت غم آيينه خون خدا را

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط MASTER ، sahar.r
۲۰:۲۷ عصر ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱
ارسال: #7
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

RE: متن ترانه های ایرانی
زیر هشت

بـــا تــــو امــا
مـــــاندم تنـــهـــا
مُــــهــری بـــر لــــب بـــنــدی بــــر پـــا
دل هــمـــه گـــمـــراهــی و گــــنــاه
تو امـــیــد جــان،
جـــان هــمــه خــامــوشــی و خـــزان
تو مـــرا بـــخـــوان
لـــب نــگشـــودم امـــا ســوخـــتــم ســـاخـــتـــم
با مـــن خـــستـۀ غــم تـــو بـــمـــان
ای کـــه بـــجـــز تـــو
نــمـــانــده مـــرا مـــگـر آه مــن
مـــن هــــمــه شـــوق تو ام مـــنــگـر بــه گــنــاه مــن
تـــو تــب و تــاب رســیــدن مــن بــه قــرار دل
مــن غــم و حــســرت و دربــدری
تــو پــنــاه مــن
دل هــمــه گــمــراهــی و گــنــاه
تــو امــیــد جــان،
جــان هــمــه خــامــوشــی و خــزان
تــو مــرا بــخــوان
شــاه اگــر از دل رفــت و غــم پــیــدا شــد
بــا مــن خــستــه غــم تــو بــخــوان
ای کـــه بـــجـــز تـــو نــمـــانــده مـــرا
مـــگـر آه مــن
مـــن هــــمــه شـــوق تو ام مـــنــگـر بــه گــنــاه مــن
تـــو تــب و تــاب رســیــدن مــن
بــه قــرار دل
مــن غــم و حــســرت و دربــدری تــو پــنــاه مــن
از تــو مــوج ام بــا تــو دریــا
در تــو پــنــهــان بــا تــو پــیــدا

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط MASTER ، sahar.r
۲۰:۲۸ عصر ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ (آخرین ویرایش در این ارسال: ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۲۰:۳۳ عصر، توسط Princess.)
ارسال: #8
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

RE: متن ترانه های ایرانی
به تو می اندیشم ( آواز )
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند
كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال
چيست در خلوت خاموش كبوترها
چيست در كوشش بي حاصل موج
چيست در خنده جام
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينه كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاينده هستي را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را ميشنوم
مي بينم
من به اين جمله نمي انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط MASTER ، sahar.r
۲۰:۳۴ عصر ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱
ارسال: #9
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

RE: متن ترانه های ایرانی
ماه نو
الیلی وای لیلی وا لیلی
واویلی یا واعویلی ویلی واویلی واویلی
والیلی وای لیلی وا لیلی
واویلی یا واعویلی ویلی واویلی

روزم شب از محالی خوابی خیالی واویلی
از موی او نال و نالان مویی و نالی واویلی
نعل سمندش از خاک بر شده تا افلاک
در غم او رشک مجنونم من و دل حالی

تو شمع کاشانه منم چو پروانه
دلم به زلف توست مزن بر او شانه

جانا بدرالدجایی دام دلهایی
از رشک تو زهره گویان: رو چه آرایی؟
از رخ خوبت هیهات مه به فلک شه مات!
مانده چو گو سر به چوگان من سودایی...

یآااااا خیر الحبیبی ومحبوب

جامم پر از دنانی راحی ریحانی
ای لاله رو داغ جانان داغ جانانی
شور نشاطش در چنگ شعله آتش رنگ
از تف و آتش افشان شد دم انسانی

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط MASTER ، sahar.r
۲۰:۳۶ عصر ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱
ارسال: #10
**
عنوان : عضو افتخاری انجمن دانشجویان
رشته:رشته ی مورد علاقه م...
تحصیلات:کارشناسی

اعتبار: 236
ارسال‌ها: 1,756
وضعیت : غایب
جنسیت:
سپاس ها 3349
سپاس شده 5718 بار در 2039 ارسال

پیشکسوتان سایت

RE: متن ترانه های ایرانی
متن ترانه "هفت سین" محمد اصفهانی
چه کنم ای ماه تابان
زغمت در شام هجران
چه کنم ز غمت چون سازم
شده بسته ره پروازم
چه شود به برم باز آیی
پر و بال دلم بگشایی؟
شب همه شب در تاب و تبم
آمده بی تو جان به لبم
مهرت به جانم زد شرر ، شد شعله ور درونم
چون حلقه حلقه زلف تو ، سلسله ی جنونم
...
ز ازل بر عشقت زادم
ز فراقت در فریادم
تو بیا ای یار دیرین
ببرم چون جان شیرین
مده چون زلفت بربادم
به هوای تو چون فرهادم
شب همه شب شد نغمه گری
کار من و مرغ سحری
مهرت به جانم زد شرشر ، شد شعله ور درونم
چون حلقه حلقه زلف تو ، سلسله ی جنونم
...
نه صبوری در دل ما را
نه پیامی از تو یارا
شده دل پابست بوییت
نرود به رهی جز کویت
چه شود از روی یاری
ز دل تنگم یاد آری؟
در شب هجران ماه منی
لیلی مجنون خواه منی
مهرت به جانم زد شرر ، شد شعله ور درونم
چون حلقه حلقه زلف تو ، سلسله ی جنونم

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
اُبهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم... 
 
نقل قول این ارسال در یک پاسخ یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط MASTER ، sahar.r
ارسال موضوع ارسال پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان